مناظرات44
نويسنده: یک ناظر (دكتر علي مظفريان را بهتر بشناسي
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 5:59
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام علي اشرف الأنبياء و المرسلين سيدنا محمد و علي آله و صحبه و من تبعهم باحسان إلي يوم الدين.
( و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل أحياء و لكن لاتشعرون).
مختصري در مورد زندگي شهيد دكتر علي مظفريان كه به جرم مسلمان و مؤمن بودن بخدا و رسول الله و تبليغ آن بدست عمال رژيم بظاهر اسلامي ايران در شهر شيراز پس از نه (9) ماه زندان و شكنجه بدرجه رفيع شهادت نائل آمد( انا لله و انا إليه راجعون).
شهيد دكتر مظفريان در اسفند ماه سال 1325هـ.ش. در شهر كازرون( تقريبا 250 كيلومتري شمال شرقي شيراز) در خانواده اي كه پايبند به اصول و معتقدات شيعه بودند پا به عرصه وجود گذاشت، پدرش مردي متين و موقر و كارمند يكي از ادارات دولتي بود كه با همت همسرش و توكل بر خدا بخوبي از عهدة تربيت فرزندانشان برآمدند تا آنجائيكه اكثر آنان از جمله علي بدانشگاه راه يافتند، (علي) دانشجواي دانشگاه شيراز ( دانشكده پزشكي) بود و اين مصادف با حكومت شاهنشاهي در ايران بود كه سعي ميشد مذهب به فراموشي سپرده شود، در آن دروان اختناق( علي) در دانشگاه با كمك عده اي از دوستانش انحمن مذهبي تشكيل دادند و بهمين سبب طي چند نوبت جمعا حدود يكسال زنداني شد،
الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام علي اشرف الأنبياء و المرسلين سيدنا محمد و علي آله و صحبه و من تبعهم باحسان إلي يوم الدين.
( و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل أحياء و لكن لاتشعرون).
مختصري در مورد زندگي شهيد دكتر علي مظفريان كه به جرم مسلمان و مؤمن بودن بخدا و رسول الله و تبليغ آن بدست عمال رژيم بظاهر اسلامي ايران در شهر شيراز پس از نه (9) ماه زندان و شكنجه بدرجه رفيع شهادت نائل آمد( انا لله و انا إليه راجعون).
شهيد دكتر مظفريان در اسفند ماه سال 1325هـ.ش. در شهر كازرون( تقريبا 250 كيلومتري شمال شرقي شيراز) در خانواده اي كه پايبند به اصول و معتقدات شيعه بودند پا به عرصه وجود گذاشت، پدرش مردي متين و موقر و كارمند يكي از ادارات دولتي بود كه با همت همسرش و توكل بر خدا بخوبي از عهدة تربيت فرزندانشان برآمدند تا آنجائيكه اكثر آنان از جمله علي بدانشگاه راه يافتند، (علي) دانشجواي دانشگاه شيراز ( دانشكده پزشكي) بود و اين مصادف با حكومت شاهنشاهي در ايران بود كه سعي ميشد مذهب به فراموشي سپرده شود، در آن دروان اختناق( علي) در دانشگاه با كمك عده اي از دوستانش انحمن مذهبي تشكيل دادند و بهمين سبب طي چند نوبت جمعا حدود يكسال زنداني شد،
نويسنده: یک ناظر
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:0
در اين انجمن مذهبي بود كه در اثر بحث و مجادله با دوستانش نسبت به صحت و حقانيت مذهب شعيه دچار ترديد شد و با حالت قهر انجمن را ترك كرده و بمحضر اساتيد و بزرگان مذهبي در شيراز رفت و در آنجا نيز چيزي قانع كننده نيافت و اين موضوع باعث شد كه شك و ترديدش به يقين تبديل شود، او كه تا اين موقع فكر ميكرد اسلام فقط شيعه است وبا اصول و عقايدش بزرگ شده وخو گرفته و برايش تبليع كرده بود اكنون آنرا با طبع اسلام خواهي و روح خدا جويش مطابق نميديد و اين موضوع بر احساس و روانش بسيار سنگيني ميكرد تا اينكه در سال 1351هـ.ش. با عنوان دكتر از دانشگاه فارغ التحصيل شده و طبق مقررات بايد مدت سه(3) سال در مناطق محروم و دور از مركز خدمت نمايد، براي اين منظور به بندرلنگه رفت شهري كه اكثريت جمعيت آن اهل سنت هستند با مساجد متعدد و مدرسه علوم ديني در آنجا بود كه صداي اذان پنج وقت از مناره هاي مساجد توجهش را جلب مينمود و اين برايش غير عادي و جديد بود و باعث شد كه بسوي آن كشيده شود، در نتيجه بحث و گفتگو با علماي اهل سنت آنجا بود كه احساس كرد به اسلام راستين محمدي نزديك ميشود پس از مدتي تحقيق و بررسي بيشتر به اين نتيجه رسيد آنچكه بدنبالش بوده يافته و بمرداش رسيده است، پس از اتمام دوده سه(3) ساله خدمت از بندر لنگه به شيراز برگشت،
نويسنده: یک ناظر (دكتر علي مظفريان را بهتر بشناسي
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:0
در آن زمان بهمت عده اي از دانشجويان پاكستاني كه در ايران بودند در يكي از سالنهاي دانكشده مهندسي شيراز نماز جمعه اهل سنت بر پا ميشد و دكتر نيز هر هفته براي نماز بدانجا ميرفت تا اينكه كم كم جماعت او را شناخته و بعنوان امام جمعه مورد قبول همگان واقع شد، اين جريان تا بعد از انقلاب ادامه داشت تا آنكه از طرف دانشگاه به بهانه هاي مختلف سعي ميشد از اقامة نماز جمعه جلوگيري شود، اين باعث شد كه جماعت بفكر مسجدي مستقل براي اهل سنت شيراز بيفتند تا اينكه با همت و تلاش دكتر و پشتوانة مالي يكي از افراد خيرانديش خانه دو طبقه اي در شيراز خريداري شد و بعنوان مسجد الحسنين اهل سنت و جماعت شيراز در ادارة اوقاف شيراز ثبت شد و وقف گرديد، پس ار تغييراتي كه در بناي اين خانه بعمل آمد دو طبقه آن تبديل به دو سالن بزرگ شد و حياط وسيع آن با سايبان پوشيده و تبديل بمسجد شد، بدين ترتيب اهل سنت شيراز پس از سالها سرگرداني صاحب مسجدي در شيراز شدند.
نويسنده: یک ناظر (دكتر علي مظفريان را بهتر بشناسي
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:1
در روز هاي جمعه سالنها و حياط آن مملو از جمعيت نماز گزار بود بخصوص در اعياد كه در اثر كثرت نماز گذران كوچه خيابان جنب مسجد نيز براي نماز خواندن اشغال ميشد، اين تعداد جماعت نسبت به جماعت اهل تشيع شيراز بسيار زياد و چشمگير بود بخصوص كه در نماز جمعه اهل سنت تعدادي از افراد تحصيل كرده و دانشجوي اهل شيعه نيز شركت ميكردند، كه اين باعث ترس و حسادت عده اي از آخوندهاي شيعه و افراد متعصب گرديد كه پس از حدود يكسال به بهانه هاي مختلف و بيجاي اَنها منجر به تعطيل شدن مسجد گرديد كه بازهم با تلاش دكتر و ديگران مسجد باز شد، ولي بهانه ها و اشكال تراشيها همچنان ادامه داشت و از دشمني با دكتر چيزي نكاست و بارها دكتر و اعضاء هيئت امناء باداره اطلاعات احضار شدند و آنها را تحت فشار و محدوديتهاي فراوان قرار دادند.
نويسنده: یک ناظر (دكتر علي مظفريان را بهتر بشناسي
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:1
سرانجام صبح روز پازدهم آبانماه 1370هـ . ش. هنگاميكه دكتر عازم بيمارستان براي انجام عمل جراحي بود و مريضش نيز روي تخت بيمارستان در انتطار عمل جراحي بيتابي ميكرد، توسط عمال سازمان اطلاعات در جلو درب بيمارستان جلب و براي تفتيش به خانه برگردانده شد و سپس از آنجا به مكان نامعلومي بردند، خانواده اش تا مدتها پس از بازداشت هيچ اطلاعي از او نداشتند و به هر جائيكه با اين موضوع رابطه داشت مراجعه كردند ولي جوابي قانع كننده نيافتند تا اينكه پس از حدود دو ماه در زندان ويژه روحانيت در تهران توانستند او را ملاقات كنند، از آن پس ملاقات تقريبا هر ماه 3 الي 4 بار صورت ميگرفت، منظور مقامات زندان از ملاقاتها اين بود كه شايد خانواده اش او را راضي كنند كه از اعتقاداتش برگردد، چون علت زنداني بودنش فقط روي گرداني از مذهب شيعه بود، و عوامل حكومت ايران معتقد بودند چون دكتر بمذهب اهل سنت گرويده و پيروي و متابعت رسول الله را پذيرفته از دايره دين بزعم خودشان خارج و كافر و مرتد گشته، ولي او كه مدتها حلاوت دينداري و ايمان را چشيده و بارها آية كريمة( إن الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ألا تخافوا ولاتحزنوا و أبشروا بالجنة التي كنتم توعدون) را تلاوت و در قلبش جاي گرفته بود، حاضر نبود بهيچ عنوان ايمان خود را فروخته و يا حتي بظاهر از آن عدول نمايد و يا بقول شيعه دروغ بگويد و تقيه نمايد، خانواده اش نيز باين امر راضي نبودند، اين پايداري و استقامت راسخ او باعث شد كه مدت نه (9) ماه زنداني و انواع شكنجه ها را متحمل شود، سرانجام سحرگاه يكشنبه يازدهم مرداد ماه 1371هـ.ش. برابر با دوم صفر 1413هـ . ش. بدرجه رفيع شهادت نايل آمد.
نويسنده: یک ناظر
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:2
( قيل ادخل الجنة- قال يا ليت قومي يعلمون بما غفرلي ربي وجعلني من المكرمين).
دو روز قبل از شهادت دكتر، مسجد الحسنين اهل سنت شيراز نيز ار طرف مقامات دولت جمهوري اسلامي ايران تعطيل و اموال و دارائي آن مصادره و به تاراج بردند، سپس آنرا تبديل به مسجد اهل تشيع كردند، اتهاماتي كه از طرف رژيم باصطلاح اسلامي ايران بعنوان جرم و سند محكوميت دكتور صادر شد از اين قرار بود!:
جاسوسي براي آمريكا، سعودي، عراق، عمل فحشاء ( لواط و زنا) در مسجد و توهين به مقدسات شيعه، در اين مورد فيلمي دروغين از او ساختند و مدعي شدند كه خودش اين اتهامات را پذيرفته است. ( فصبر جميل و الله المستعان علي ما تصفون). كه همه اش دروغ بود و تنها جرمش خروج از مذهب شيعه بود و بس، هر كس آن فيلم ساختگي با آن اتهامات واهي ديد از دوست و دشمن، در برائت دكتر و شهادت او گواهي دادند و لكه ننگي بردامن سياه حكومت ايران شد.
اين تيره دلان حتي از مرده دكتور ترسيدند و حاضر نشدند جسدش را بخانواده و دوست دارانش تحويل بدهند.
در آن فيلم ساختگي يكي از موارد اتهامات توهين به مقدسات شيعه بود كه مجازات آن جرم، اعدام است، و اگر فردي شيعي، مذهب اهل سنت را قبول نمايد جرم مذكور را مرتكب شده است، ولي خودشان در نهايت بيشرمي و رذالت و براي توجيه عملشان( شهادت دكتور وبستن مسجد) مدعي ميشوند كه نزد اهل سنت عمل لواط و زنا امري عادي است كه حتي در مساجد نيز به اين عمل شنيع مبادرت ميورزند.
كتاب «ثم اهتديت» بنام نويسنده اي مجهول الهويه با تبليغات وسيع چاپ و منتشر مينمايند، كه نويسنده مدعي شده سني بوده سپس بمذهب شيعه گرائيده است.
كتاب مذكور و حتي كتب معتبر شيعه مملو از دروغ و توهين به اسلام و رسول الله و اصحابش است.
دو روز قبل از شهادت دكتر، مسجد الحسنين اهل سنت شيراز نيز ار طرف مقامات دولت جمهوري اسلامي ايران تعطيل و اموال و دارائي آن مصادره و به تاراج بردند، سپس آنرا تبديل به مسجد اهل تشيع كردند، اتهاماتي كه از طرف رژيم باصطلاح اسلامي ايران بعنوان جرم و سند محكوميت دكتور صادر شد از اين قرار بود!:
جاسوسي براي آمريكا، سعودي، عراق، عمل فحشاء ( لواط و زنا) در مسجد و توهين به مقدسات شيعه، در اين مورد فيلمي دروغين از او ساختند و مدعي شدند كه خودش اين اتهامات را پذيرفته است. ( فصبر جميل و الله المستعان علي ما تصفون). كه همه اش دروغ بود و تنها جرمش خروج از مذهب شيعه بود و بس، هر كس آن فيلم ساختگي با آن اتهامات واهي ديد از دوست و دشمن، در برائت دكتر و شهادت او گواهي دادند و لكه ننگي بردامن سياه حكومت ايران شد.
اين تيره دلان حتي از مرده دكتور ترسيدند و حاضر نشدند جسدش را بخانواده و دوست دارانش تحويل بدهند.
در آن فيلم ساختگي يكي از موارد اتهامات توهين به مقدسات شيعه بود كه مجازات آن جرم، اعدام است، و اگر فردي شيعي، مذهب اهل سنت را قبول نمايد جرم مذكور را مرتكب شده است، ولي خودشان در نهايت بيشرمي و رذالت و براي توجيه عملشان( شهادت دكتور وبستن مسجد) مدعي ميشوند كه نزد اهل سنت عمل لواط و زنا امري عادي است كه حتي در مساجد نيز به اين عمل شنيع مبادرت ميورزند.
كتاب «ثم اهتديت» بنام نويسنده اي مجهول الهويه با تبليغات وسيع چاپ و منتشر مينمايند، كه نويسنده مدعي شده سني بوده سپس بمذهب شيعه گرائيده است.
كتاب مذكور و حتي كتب معتبر شيعه مملو از دروغ و توهين به اسلام و رسول الله و اصحابش است.
نويسنده: یک ناظر
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:2
اين كوران و كران كه ختم الله علي قلوبهم وعلي سمعهم و علي ابصارهم غشاوة آن فيلم زشت و وقيحانه كه حاوي چنان اراجيفي بود از تلويزيون نيز بمعرض تماشا گداشتند غافل ز اينكه حربه فيلم سازي در ايران ديگر كهنه شده و مردم حتي بديدن چنين، فيلمهائي رغبت نشان نميدهند بخصوص در مورد شخصيت معروف وعالم، مانند دكتر مظفريان كه شناخته شده و محبوب شيعه و سني بود، كما اينكه در يك جلسه فيلم مذكور براي پزشكان به نمايش گذاشته بودند هيچ كدامشان گفته هاي گوينده اي كه سعي ميكرد صداي دكتر را تقليد كند، تاييد نكردند، حتي چند تن از آنها در آن جلسه رعب و وحشت اعتراض كرده آنها نيز دستگير شدند، و همه آنها با دسته گلهاي بزرگ در مجلس عزايش حاضر شدند و تاييد كردند كه شيهد راه اسلام شد.( الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون احدا إلا الله).
در ظرف چند سالي كه از انقلاب ميگذرد افراد محترم و آگاه و عالم بسياري در ايران قرباني چنين دسيسه هائي شده و ميشوند كه بدلايل امنيتي از ذكر نام آنها خود داري ميشود، و همه آنها پس از اينكه مجبور به مصاحبه شدند و همه تهمتهائي كه براي خدشه دار نمودن شخصيتشان به آنهانسبت دادند، اجبارا پذيرفتند و از زندان آزاد شدند، ولي شيهد دكتر حاضر نشد اينگونه دروغها و توهينات در قالب كتاب بنويسد و يا حتي بر زبان بياورد و طريق شهداء را انتخاب نمود، براستي كه اين شهادت زيبنده و برازنده او بود روانش شاد، راهش پوينده باد.
در ظرف چند سالي كه از انقلاب ميگذرد افراد محترم و آگاه و عالم بسياري در ايران قرباني چنين دسيسه هائي شده و ميشوند كه بدلايل امنيتي از ذكر نام آنها خود داري ميشود، و همه آنها پس از اينكه مجبور به مصاحبه شدند و همه تهمتهائي كه براي خدشه دار نمودن شخصيتشان به آنهانسبت دادند، اجبارا پذيرفتند و از زندان آزاد شدند، ولي شيهد دكتر حاضر نشد اينگونه دروغها و توهينات در قالب كتاب بنويسد و يا حتي بر زبان بياورد و طريق شهداء را انتخاب نمود، براستي كه اين شهادت زيبنده و برازنده او بود روانش شاد، راهش پوينده باد.
نويسنده: یک ناظر (دكتر علي مظفريان را بهتر بشناسي
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:2
دكتر در مدت كوتاه زندگي پر افتخارش هميشه و در هر حال در خدمت به اسلام و مسلمين بود، او با گفتار و كردار و اخلاق نيكويش كه نشأت گرفته از قرآن و سنت نبوي بود هر بيننده و شنونده اي بطرفش جلب ميشد، او پيوسته سعي ميكرد دوستان و شنوندگانش را بفراگيري و پيروري از قرآن و سنت رسول الله r و وحدت و دوستي دعوت كند، و از تشدد بين فرق مذهبي بكاهد، كه در كارش بسيار هم موفق بود، او مخالف بود با آخوندهائي كه بنام مذهب دكان باز كرده اند و مردم عامي و بيسواد را از دين و دنيا باز ميدارند، اين حركت بمذاق آيت الله ها و حجت الاسلامها خوش نمي آمد و باعث دشمني آنها با دكتر ميشد، او واقعا خود را وقف اسلام نمود زيرا در ايران مرفه ترين طبقه، همانا پزشكان هستند، و با وجود اينكه تقريبا بيست سال طبيبي حاذق و توانا بود و ميتوانست ثروت هنگفتي پس انداز نمايد، نتوانست براي خود خانه بسازد و در خانه پدرش زندگي ميكرد و در آمدش خرج مسجد و فقرا ميشد، و دكتر مريضهايش كه از لحاظ مادي ضعيف بودند علاوه بر آينكه عمل جراحي آنها را مجانا انجام ميداد كمك نقدي نيز از آنها دريغ نميداشت ( إن الله اشتري من المؤمنين أنفسهم وأموالهم بأن لهم الجنة ).
مثل اين واقعه، جريانات بسياري براي اهل سنت در ايران بوقوع پيوسته و همچنان ادامه دارد، علماء اهل سنت در ايران به بهانه وهابيت تحت فشار هستند، اين در حالي است كه سردمداران حكومت ايران ادعاي وحدت شيعه و سنت را دارند وخود را رهبر مسلمين جهان ميدانند و با بوق تبليغاتي خود، همه كشورهاي اسلامي را بصدا در آورده اند و مسلمانان ظاهر بين و ساده لوح را فريب ميدهند و مي خواهند كه آنان را از اسلام دور كنند و بمذهب شيعه گرايش دهند، بنابراين آنهائيكه در خارج از ايران هستند حكومت ايران را فقط از طريق چرب زبانيها و دروغ هائي كه شنيده اند مي شناسند و عمل آنها را در داخل ايران نديده اند، كه حتي با مسلمانان آگاه شيعه خودشان به چه طرز فجيع و وحشتناكي رفتار ميكنند.
مثل اين واقعه، جريانات بسياري براي اهل سنت در ايران بوقوع پيوسته و همچنان ادامه دارد، علماء اهل سنت در ايران به بهانه وهابيت تحت فشار هستند، اين در حالي است كه سردمداران حكومت ايران ادعاي وحدت شيعه و سنت را دارند وخود را رهبر مسلمين جهان ميدانند و با بوق تبليغاتي خود، همه كشورهاي اسلامي را بصدا در آورده اند و مسلمانان ظاهر بين و ساده لوح را فريب ميدهند و مي خواهند كه آنان را از اسلام دور كنند و بمذهب شيعه گرايش دهند، بنابراين آنهائيكه در خارج از ايران هستند حكومت ايران را فقط از طريق چرب زبانيها و دروغ هائي كه شنيده اند مي شناسند و عمل آنها را در داخل ايران نديده اند، كه حتي با مسلمانان آگاه شيعه خودشان به چه طرز فجيع و وحشتناكي رفتار ميكنند.
نويسنده: (دكتر علي مظفريان را بهتر بشناسيد
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:3
مساجد را خراب ويا تعطيل ميكنند و بجاي آن حسينيه ها و بارگاههاي خود را رونق بيشتري ميدهند و روضه خوانان با نام امام جمعه از منبر و جايگاه مطهر رسول الله r مسلمانان را برضد يكديگر ميشورانند ومساجد اهل سنت چه در ايران و چه در خارج ايران را مسجد ضرار مينامند و خواستار تعطيل وخراب كردن مساجد بيشتري ميشوند.
و صدق الله إذ قال:
( يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون).
( قد بدأت البغضاء من أفواههم و ما تخفي صدورهم أكبر).
وآخر دعوانا:أن الحمدلله رب العالمين.
و السلام عليكم ورحمة الله و بركاته.
و صدق الله إذ قال:
( يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون).
( قد بدأت البغضاء من أفواههم و ما تخفي صدورهم أكبر).
وآخر دعوانا:أن الحمدلله رب العالمين.
و السلام عليكم ورحمة الله و بركاته.
نويسنده: مر حوم زنگنه را بهتر بشناسيد
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:4
مرحوم زنگنه و چگونگي گرويدن ايشان به مذهب اهل سنت
مرحوم رضا زنگنه متولد شهرستان اصفهان در خانواده اي کاملا مذهبي چشم به جهان گشود پدر ايشان يکي از روحانيون معروف اصفهان ، و يکي از متعصبان به مذهب تشيع بود . مرحوم تا قبل از گرويدن به مذهب اهل سنت نيز مانند ديگر ساکنين اصفهان يکي از متعصبين به مذهب خويش بود بهتر است چگونگي گرويدن ايشان به مذهب اهل سنت را که آن را يک نوع هدايت مي ناميد از زبان خود مرحوم بخوانيم . ايشان در اين راستا مي گفت : من در خانواده اي زيسته ام که مي بايست هم اکنون مانند پدرم يکي از مبلغين دين تشيع باشم ولي به فضل و رحمت خداوند از بند ضلالت و گمراهي رهائي يافتم و به مذهبي دست يافتم که همان راه و روش پيامبر اکرم مي باشد وخوشحالم که مورد استجابت دعاي مرحوم پدرم گرديدم چون پدرم هميشه و حتي در وصيت نامه اش از خداوند مسئلت مي نمود که يکي از دو فرزندانش را به راه مستقيم هدايت دهد و منظورش از هدايت اين بود که لباس روحانيت به تن کند از آنجا که خداوند عليم به امور بندگانش مي باشد و راه راست را بهتر از هر مخلوقي تشخيص مي دهد من را به اين راه حق سوق داد . داستان گرايشم به مذهب اهل سنت خيلي طولاني است ولي مختصرا از روزهائي شروع شد که بنده شيفتهء يکي از مراجع تقليد معروف شهر اصفهان شدم و براي شنيدن
مرحوم رضا زنگنه متولد شهرستان اصفهان در خانواده اي کاملا مذهبي چشم به جهان گشود پدر ايشان يکي از روحانيون معروف اصفهان ، و يکي از متعصبان به مذهب تشيع بود . مرحوم تا قبل از گرويدن به مذهب اهل سنت نيز مانند ديگر ساکنين اصفهان يکي از متعصبين به مذهب خويش بود بهتر است چگونگي گرويدن ايشان به مذهب اهل سنت را که آن را يک نوع هدايت مي ناميد از زبان خود مرحوم بخوانيم . ايشان در اين راستا مي گفت : من در خانواده اي زيسته ام که مي بايست هم اکنون مانند پدرم يکي از مبلغين دين تشيع باشم ولي به فضل و رحمت خداوند از بند ضلالت و گمراهي رهائي يافتم و به مذهبي دست يافتم که همان راه و روش پيامبر اکرم مي باشد وخوشحالم که مورد استجابت دعاي مرحوم پدرم گرديدم چون پدرم هميشه و حتي در وصيت نامه اش از خداوند مسئلت مي نمود که يکي از دو فرزندانش را به راه مستقيم هدايت دهد و منظورش از هدايت اين بود که لباس روحانيت به تن کند از آنجا که خداوند عليم به امور بندگانش مي باشد و راه راست را بهتر از هر مخلوقي تشخيص مي دهد من را به اين راه حق سوق داد . داستان گرايشم به مذهب اهل سنت خيلي طولاني است ولي مختصرا از روزهائي شروع شد که بنده شيفتهء يکي از مراجع تقليد معروف شهر اصفهان شدم و براي شنيدن
نويسنده: مر حوم زنگنه را بهتر بشناسيد
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:4
سخنانش سرماي سرد زمستان را تحمل مي کردم و گاهي کيلومترها راه مي پيمودم تا به پاي منبر اين عالم برجسته برسم و عاشق سخنانش بودم تمام رفتار و کردار اين روحاني برايم اينگار يک نوع حجت بود افتخارم بر اين بود که بتوانم مريد وي گردم و به همين منزلت نيز دست يافتم اما وقائعي رخ داد که اصلا در مرحلهء اول برايم باور نکردني بود سخت از اين رويداد شوک زده شدم ولي با دو تا چشمانم آشکارا به نوعي فساد اخلاقي که زبانم از ذکر نوع آن عاجز است در اين شخصيتي که مظهر عقيده ام بود مشاهده نمودم تا چند سال اين مسئله وجدانم را رنج مي داد و از اعتمادم به علماي مذهب روز به روز کاسته مي شد و با مسائلي و يک نوع سوءلاتي روبرو مي شدم که اصلا در کتب مذهبم به جز تعصب پاسخي يا ردي نمي يافتم و اين اصل من را به فکر جستجو در مورد باقي مذاهب اسلامي انداخت . تنها مذهبي که حتي فکر جستجو در آن نمي کردم مذهب اهل سنت بود چون از کودکي اينقدر نسبت به اين مذهب بدي شنيده بودم که يک نوع بد بيني به اين مذهب پيدا نمودم ولي وقتي در مطالعه و جستجو در ميان اديان اسلامي ناموفق ماندم مجبور شدم براي يافتن پاسخهاي سوءلاتم به مذهب اهل سنت هم سري بزنم و چون نتوانستم کتابهائي در مورد اين مذهب تهيه نمايم تصميم گرفتم براي آشنائي با اين مکتب به مناطق اهل سنت در کشور مسافرت نمايم يادم هست در اولين مسافرتم به کردستان بود که به کتابي بنام حل اختلاف تاليف علامه مردوخ دست يافتم چندين بار متوالي مطالعه نمودم و اينگار گمشده ام را يافته بودم چون جواب تمام پرسشهايم را در اين کتابچه پيدا نمودم از اين رو تصميم گرفتم در مذهب به ارث برده از پدر و مادرم تجديد نظر نمايم کمي از تعصبات مذهبي کاستم و به جستجو در مورد مذهب ادامه دادم با علماي اهل سنت آشنا شدم و پس از ساليان تحقيق متوجه شدم تنها راهي که مي تواند من را از شرکيات مذهبم نجات دهد گرويدن به مذهب اهل سنت است از اين رو به مطالعاتم در مورد اين مذهب ادامه دادم و بلاخره با تصميمي استوار اين مذهب را به عنوان ديني تازه اختيار کردم در اين راستا امتحانات بسياري شدم که به شکر خداوند تمام اين امتحانات بر ايمانم و بر قوت عقيده ام افزوده مي شد
نويسنده: مر حوم زنگنه را بهتر بشناسيد
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:5
با علماء و شخصيتهاي برجستهء اهل سنت رابطهء نزديکي پيدا کردم از جمله : علامه شهيد سبحاني و شهيد ضيائي و دکتر مظفري در شيراز و آيت الله برقعي در تهران و مولوي دامني و مولوي عبدالملک ملازاده و ديگر علماء .. به بيشتر مناطق اهل سنت مسافرت نمودم و دوستان زيادي جستم از جمله مناطقي که مسافرت نمودم : استان کردستان و بلوچستان و خراسان و استان گيلان و هرمزگان و ... و سفرهائي به خارج کشور من جمله : عربستان سعودي براي اداي فريضهء حج و عمره و همچنين امارات عربي . مرحوم رضا زنگنه تصميم گرفته بود مسجدي براي اهل سنت در شهر يزد بنا نمايد و مبالغي هم براي اين بابت از خيرين جمع نموده بود که متاسفانه تمام اموال مذکور مصادره گرديد و ايشان روانهء زندان اوين گرديد که در طي يک سال زندان شش ماه در تک سلول گذراند و قريب يک سال در شهر تفت استان يزد به دور از خانواده تبعيد شد و پس از آن در خانه اش در اصفهان سخت زير نظر بود و دوستانش ممنوع زيارت به منزل ايشان بودند همچنين ديگر مسافرتها به مناطق اهل سنت از وي سلب گرديد و ممنوع خروج از کشور گرديد . و در کوره دهي بنام زفره که کيلومترها راه با شهر اصفهان فاصله دارد به خاک سپرده شد . يادش گرامي و راهش زنده ...
نويسنده: محمدرضا بلبل پور
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 6:11
محمد از اين كپي پيست كردنهات و هر روز با يك نام اومدنت ديگه كم كم دارم عصباني مي شم. معلوم هست مي خواي چي بگي؟ نذار حقايق تلخ تاريخي رو در مورد خلفا بريزم بيرون. مثل اينكه حرف زدن به چند تا اسم خيلي برات شيرينه، نه؟

نويسنده: رضا
يکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 18:35
نعوذ باالله آره تو معصومی تو که کله ات نمی فهمد چی بلغور میکند چرا دم از اطاعت واسلام می زنی
نويسنده: یک ناظر
دوشنبه 20 آذر1385 ساعت: 1:28
جناب بلبل بلبل پور من حاضرم قسم بخورم که محمد نیستم
اشتباه نگیر
اشتباه نگیر
نويسنده: محمدرضا بلبل پور
دوشنبه 20 آذر1385 ساعت: 9:6
والله جناب ناظر اين متون شبيه هم كمي شك برانگيز است. پس يا افراد يكي هستند و يا منابعتان يكي است. كه اگر اينگونه باشد، چيزي عجيب است. چون همه در اهل سنت از ديگران تقليد مي كنند خود در مباحث تفكر نمي كنند. چرا؟ من حاضرم تمام نوشته هاي محمد را بياورم و اين موضوع را ثابت كنم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۵/۰۹/۲۰ ساعت 9:48 توسط محمدرضا بلبل پور
|
روزی خواهد آمد و حقیقت را خواهد گفت. اما امروز من و تو حقیقت را آنچنان که می شناسیم می گوییم. نه از کسی تقلب می کنیم و نه به کسی تحمیل.