فدك ذوالفقار فاطمه(2)
و اما مقدمه مولف:
فدك سرزميني بود كه پيامبر(ص) آن را به دستور پروردگار تبارك وتعالي به فاطمه(س) هديه كردند. پس از وفات پيامبر(ص) ابوبكر آن را از فاطمه(س) گرفت؛ حضرت ادعاي مالكيت آن را مطرح كرد، ولي ادعاي حضرت را نپذيرفتند و فدك را مصادره كردند..... در زمان عمر بن عبدالعزيز آن را به خاندان زهرا(س) تحويل دادند....
فدك را از دو زاويه مي توان نگاه كرد: زاويه اول اينكه فدك را جداي از وقايع آن روزگار لحاظ نمود، در اين نگاه فدك زميني است كه در دست فاطمه(س) است، آن را مصادره كرده اند تا در بيت المال براي تجهيز نظامي استفاده كنند، و حضرت ملك خود را مطالبه مي نمايد .... از اين نگاه شايد، ماجراي فدك چندان جنجال برانگيز نباشد و از اين زاويه با آنكه فدك ارث فاطمه(س) است و هديه پيامبر(ص) بوده است، فاطمه(س) كه نشان يطمعون الطعام علي حبه.... دارد، بايد مشكلي نداشته باشد و راحت از فدك بگذرد...
اما زاويه ديگر، لحاظ فدك با وقايع ديگر آن دوران است، وقايعي كه بسيار به هم پيوسته مي باشد، وقايع روزهاي آخر عمر شريف پيامبر(ص)، همان روزهايي كه در حال برگشتن از حجة الوداع بوده و ((من كنت مولاه فعلي مولاه))(۱) را مي فرمايد.... و تصميم مي گيرد همه كساني را چشم به خلافت دوخته اند، تحت لواي اسامه جوان، از مدينه خارج كند تا حضرت علي(ع) تنها بماند(۲).....
آنان چون اطلاع از مريضي حضرت پيدا كرده اند و دوست ندارند اين فرصت طلايي را از دست بدهند، مايل به رفتن نيستند(حقيقت: كنايه به ابوبكر و عمر است)......
حضرت روي ترش نموده و حتي كساني را كه از سپاه اسامه تخلف كردند، لعنت مي كند.... به هر حال رقيبان اميرالمومنين(ع) به بهانه نگراني از حال پيامبر باز مي گردند.....(۳)
پيامبر تقاضاي كاغذ و قلم مي نمايد تا چيزي بنويسد كه مسلمانان هرگز گمراه نشوند....
عده اي كاغذ و قلم را به ضرر خود مي دانند و آوردن آن را منع مي كنند..... تا جايي كه به پيامبر (ص) توهين مي كنند(حقيقت: عمر به بهانه هذيان گويي مانع مي شود)......(۴)
و بالاخره پيامبر همه را از پيش خود مي راند(۵) و در كنار علي جان مي سپارد، جناحي براي آن كه خلافت به حضرت علي(ع) نرسد، وفات را انكار مي كنند(۶)
پاورقي:
۱)پيامبر(ص) در غدير خم فرمود: آيا شما عقيده داريد كه من بر مومنين، از خودشان مقدمتر هستم؟ گفتند: آري! سپس فرمود: آيا شما عقيده داريد كه من نسبت به هر مومني اولي هستم به خودش؟ گفتند: آري! آنگاه دست علي را گرفت و فرمود: خدايا هر كسي من مولاي او هستم علي نيز مولاي اوست؛ خدايا دوست داشته باش كسي را كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه را با او دشمني كند.
عمر، اميرالمومنين را بعد از اين كلام ملاقات مي كند و گفت: مبارك باد بر تو اي پس ابوطالب، مولاي هر مومن و مومنه اي گرديدي.
مسند احمد۴/۲۸۱ و ۴/۳۷۰-۳۷۲. مستدرك الصحيحن: ۳/۱۱۰. مجمع الزوائد:۹/۱۰۴. خصايص: ۱۵۰ و مدارك مختلف ديگر، به جلد اول الغدير مراجعه شود.
۲) پيامبر(ص) در بستر بيماري كه منتهي به رحلتشان شد، اسامه را امير بر سپاهي فرمودند كه بيشتر مهاجر وانصار و ابوبكر و عمر در آن سپاه بودند ...... و پيامبر (ص) تاكيد بر حركت سپاه داشتند..... و چندين بار فرمود: اوامر اسامه را اجرا كنيد، خدا لعنت كند كسي را كه از او سر پيچي كند.
سيره ابن هشام: ۴/۲۹۹ - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد: ۶/۵۲ – سقيفه: ۷۵
۳) مردم در همكاري با اسامه كوتاهي كردند. كامل:۲/۵
۴) طبقات ابن سعد۲/۲۴۲ – كامل: ۲/۵ – بحار الانوار: ۳۰/۵۳۱
۵) صحيح بخاري:۱/۳۷ – كامل: ۲/۷ – فتح الباري: ۸/۱۳۲ – طبقات ابن سعد: ۲/۲۴۲
۶) كامل: ۲/۹ – فتح الباري: ۸/۱۴۵ – سيره ابن هشام: ۴/۳۰۶ – طبري: ۳/۲۰۰
ابن ابي الحديد مي گويد: شان عمر بالاتر از اين است كه معتقد شود پيامبر (ص) از دنيا نرفته است، اما او چون دانست كه پيامبر از دنيا رفت، ترسيد كه فتنه اي درباره امامت و رهبري رخ دهد..... و كار از دست آنها خارج شود.
(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد: ۲/۴۲)
و آنگاه ابوبكر نيز در محل حاضر شد، با خواندن آيه((ان مات او قتل)) –كه قبلا قرائت شده بود و عمر به آن اعتنايي نكرده بود-، از اين نظر دست برداشت....
سيره حلبي: ۴/۳۰۷ – شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد:۲/۴۴
روزی خواهد آمد و حقیقت را خواهد گفت. اما امروز من و تو حقیقت را آنچنان که می شناسیم می گوییم. نه از کسی تقلب می کنیم و نه به کسی تحمیل.