باور كردن اين موضوع مشكل است كه هميشه مشكلات از ريزترين و كوچكترينها آغاز مي شود. امروزه كسي به فكر ريال و يا گرم و يا كوچكترين مقياسهاي اندازه گيري نيست. زيرا بخاطر مشكلات اقتصادي، آنقدر خود را در مقياسهاي بزرگ گم كرده ايم كه ديگر به كوچكترينها نگاه نمي كنيم.
شايد شعار هميشگي بابا برقي را هنوز به ياد داريد، آري همان شعار معروف:«لامپ اضافي خاموش». در دل اين شعار حرفهايي نهفته است بس بزرگ كه در راه تعالي اقتصادي مي تواند رهنمون ما باشد. شايد باور نكنيد، اما هميشه مشكلات از يك لامپ اضافي، انداختن يك زباله در خيابان، يك فرار ناقابل از چراغ قرمز سر چهارراه و .... آغاز مي شود. امروزه هيچ كس به ارقام اين مسايل به ظاهر پيش پا افتاده نگاه نمي كند، و تاكنون هيچ كس نيز به اين ارقام نظر نيانداخته است. بياييد امروز با ارقام بازي كنيم. ابتدا از برق شروع مي كنيم: مي دانيم كه هر لامپ 100 يعني مصرف 100وات در ساعت. و هر كيلو وات برق 360 ريال معادل 36 تومان هزينه. اگر در منزلي يك لامپ اضافي در روز 6 ساعت روشن باشد، برابر است با 600 وات كه ضربدر 30 روز ماهيانه كنيم برابر مي شود با 18000وات يعني 18 كيلو وات. حال بياييد 18 را در 36 تومان ضرب كنيد. جواب شما 648 تومان خواهد بود. به ظاهر پول كمي است. اما در طول سال همين رقم برابر خواهد بود با رقم 7776 تومان. كمي اين رقم بزرگتر شد. شما با اين رقم پول چه مي توانيد بكنيد؟ آيا مصرف يك يا دو روز شما هست؟ حساب كنيد كه نان دانه اي چند است و اين مبلغ پول نان چند روز شماست؟ ادامه مي دهيم. اگر در كل كشور تعداد 5 ميليون لامپ اضافي روشن باشد - مطمئنا بيشتر است-، و در تعداد ساعت همين ساعت باشد - كه زمان هم بيشتر خواهد بود- چقدر پول از اين مملكت به هدر رفته است؟ بله درست است، جوابي كه به دست آورديد، سي و هشت ميليارد و هشتصد و هشتاد ميليون تومان است كه اگر در 10 سال ضرب كنيم سيصد و هشتاد و هشت ميليارد و هشتصد ميليون تومان خواهد بود. نگوييد تا ده سال ديگر كي زنده است كي مرده؟ زيرا اگر از ده سال پيش به اين موضوع فكر مي كرديم، اكنون اين مبلغ پول در داخل كشور وجود داشت. با آن چه تعداد كارخانه و توليدي مي توان داير كرد؟ و بر فرض احداث چند هزار نفر نيرو مي توانستند، مشغول به كار شوند؟ حال نگاهي به سر چهارراه ها بياندازيد. يك اتومبيل به خيال صرفه جويي در بنزين و وقت از چراغ قرمز فرار مي كند. در همين لحظه تعداد 10 عدد اتومبيل به خاطر بي مبالاتي يك نفر ترمز مي كنند. هزينه هاي اصطلاك به كنار. هر چند مبالغ آن نيز كم نيست. اما به بنزين مصرفي نگاهي كنيد. اگر هر ماشين 1 ليتر بنزين مصرف كند، در همان چهارراه با تعداد 10 عدد اتومبيل ترمز كرده، 10 ليتر بنزين مصرف مي گردد. يعني 800 تومان. و اين رقم را در كل كشور با 1 ميليون چهارراه حساب كنيد. 800 ميليون تومان حاصلش خواهد شد. اگر روزي دوبار اين اتفاق بيافتد يعني يك ميليارد و ششصد ميليون تومان. يعني سي روز مي شود 48 ميليارد تومان و در سال مي شود 576 ميليارد تومان. با اين مبلغ چه مقدار مي توان كارخانه و توليدي و سد و ... راه اندازي كرد؟ مي بينيد. هميشه مشكلات با همين چند ريال آغاز مي شود و سپس ناگهان تبديل به فاجعه مي گردد. در اكثر مواقع هيچ كس نگاهي به آينده ي نزديك خود ندارد. قريب ايرانيان، اكنون را مي بينند و متاسفانه اعتقاد دارند كه تا فردا «كي مرده، كي زنده است» و اين اعتقاد هر چند در مورد انجام ندادن گناه صدق مي كند، اما از نظر اقتصادي هيچ توجيه قابل قبولي ندارد. حتي خيلي از مردم ما نمي توانند زباله را با آشغال تميز دهند. آنان نمي دانند كه مثلا كاغذ باطله يا پلاستيك جز آشغال حساب نمي شود و نبايد اين وسايل را دور ريخت. درحاليكه مي توان با جمع آوري ميليونها تن كاغذ باطله(زباله كاغذ) و تبديل مجدد آن به دفتر به غير از سود اقتصادي، از بريدن يك اصله درخت كه مي تواند ضامن سلامتي انسان - چه از نظر پاك كردن هوا و چه ميوه- باشد، جلوگيري كرد. براي بازيافت پلاستيك به طبيعت چيزي حدود سيصد تا پانصد سال را بايد منتظر ماند، تا پلاستيك كاملا تجزيه شود. از سويي پلاستيك جزء مشتقات نفت محسوب مي شود. مي توان با بازيافت آن به كارخانه ها از هدر رفتن نفت جلوگيري كرد. به ياد داشته باشيم كه مي توانيم اقتصاد جامعه و خانواده را - با هم - متحول كنيم. به شرط آنكه به كمترينها اهميت دهيم؛ و به آنان در مقياسهاي بزرگتر نگاه بياندازيم. حتما اين ضرب المثل را شنيده ايد.«تخم مرغ دزد شتر دزد مي شود» يعني همه چيز از كوچك شروع مي شود و ناگهان ويراني و خرابي به بار مي آورد. جالب ترين نكته در اين ميان اين است كه غالب كساني كه از آنان ايراد مي گيريم، دو جواب بيشتر ندارند: الف- بابا يه لامپ كه به جايي بر نمي خوره ب- اين همه لامپ روشنه، همين يه دونه ايراد داره. اولا همين يك لامپهاست كه چنين مبالغ هنگفتي را در مملكت به هدر مي دهد ثانيا اگر ديگران اشتباه مي كنند ما كه نبايد اشتباه كنيم. اين مسائل دقيقا مانند يك سرما خوردگي ساده مي ماند كه در جواني رخ مي دهد. اگر به موقع درمان كرديم كه هيچ وگرنه در پيري كليه و قلب و ... را به درد مي آورد. يكي ديگر از مشكلات ما جوانان ايراني استفاده بيهوده از اينترنت است. به جاي آنكه مهمترين مسايل را در اينترنت بيابيم، و از اوضاع و احوال رشته هاي گوناگون (سياسي، اجتماعي، فرهنگي، ورزشي، پزشكي و .....) آگاهي يابيم و براي پيشرفت خود بكوشيم، سريعا به چت روم رفته و از طريق آن به دنبال دوست مي چرخيم. از يكي تقاضاي تلفن مي كنيم و به ديگري شماره تلفن مي دهيم. حساب كنيد كه چه مبالغي را در اين راه از دست مي دهيم. زمان نيز كه دست رفت، ديگر باز نمي گردد؛ به انجام كاري بيهوده پرداخته ايم و افسوس آن را، چند سال ديگر مي خوريم. اما مبالغ در اين ميان رقم وحشتناكي را به خود مي گيرد. اكثرا در اينگونه موارد مي گويند مگر در روز چند ساعت چت مي كنيم. بيش از 5 ساعت است. يك كارت اينترنت 30 ساعته تقريبا 3000تومان است. يعني مصرف 6 روز. بنابراين فقط در مورد كارت اينترنت 15000 تومان از دست داده ايم. اما هزينه تلفن را هم محاسبه كنيد. هر ساعت اينترنت 180 تومان هزينه تلفن دارد. 5 ساعت*180 تومان مي شود900 تومان. اين مصرف يك روز است كه در 30 ضرب كنيم مي شود 27000 تومان. مجموع آن با هزينه كارت اينترنت مي شود 42000 تومان. يعني چت روم براي يك خانواده 42000 تومان در ماه هزينه بر مي دارد. اين رقم در طول سال مي شود 504 هزار تومان مي شود كه يك جوان از دست مي دهد. حال اگر اين تعداد را ضربدر يك ميليون جوان كنيم(توجه كنيد يك ميليون جوان كه غالبا بيشتر هم هست، ضمن آنكه تعداد ساعت هميشه بيشتر از 5 ساعت در روز است) به مبلغ 504 ميليارد تومان مي رسيم. رقمي كه از هيچ شروع شد و در سال به چنين مبلغ بزرگي تبديل گرديد. حال بياييم پولهاي از دست رفته در اين مملكت را كه در برق، بنزين و اينترنت حساب كرديم جمع كنيم: مجمع مي شوديكهزار و يكصد و هيجده ميليارد و هشتصدو هشتاد ميليون تومان كه اگر تقسيم بر 900 تومان دلار كنيم برابر مي شود با يك ميليارد و سيصد و بيست ميليون دلار. بودجه ساليانه اين كشور در طول كه توسط دولت بسته مي شود تقريبا 14 ميليارد دلار است. حال با اشتباهات كوچكي كه در خانه و مغازه و خيابان انجام داديم تقريبا 10% بودجه سالانه كشور را به هدر داده ايم، يعني در حدود چهارده سال، بودجه يك سالمان را به راحتي آب خوردن از دست داده ايم. و سعي در آن داريم كه تقصيرات خود را به علت عدم وجود پول در خانه و بازار را به گردن ديگران بياندازيم. ضمن آنكه تمام كشورهاي دنيا سعي مي كنند كه پول(ارز) را به كشورشان وارد كنند و ما در ايران به راحتي آن را از به باد مي دهيم و بعد، از گراني مي ناليم، هيچ كدام از ما از نبود پول نمي نالد كه چگونه سرمايه و پول بي زبان را از دست داده است. اينهايي كه مثال زده شد، نمونه هاي كوچكي از بسياري از دردهاي اين جامعه است. دردهايي كه پنهان مانده و براي راه فرار از آن اول اينكه اصلا توجهي به آن نداريم و دوم اينكه براي نجات از آن به دنبال فحاشي و تقصير گردن انداختن دولت مي چرخيم. يادتان باشد كه زمان از دست مي دهيم، پول از دست مي دهيم كه آخر سر هيچ باشيم و بعد انتظار كشوري با اقتصاد شكوفا را داريم و مي خواهيم هر آنچه كه خواستيم ارزان بخريم. در حاليكه اگر اين مبالغ را از دست ندهيم، مي توانيم بسياري از چيزهايي كه ميل به خريد آن داشتيم را تهيه كنيم و باعث رونق بازار گرديم تا چرخه اقتصادي اين مملكت به خوبي بگردد. فكر مي كنم كمي حرفها اينجا گنگ زده شد. حساب كنيد اين پولها حيف و ميل نشده است، شما براي خريد لوازمي به بازار مي رويد، چون مغازه دار توانسته است كه بسياري از سرمايه خفته خود را به فروش برساند، دوباره نياز به تهيه آن اجناس دارد و اين باعث مي شود كه توليدي و يا كارخانه، سري بعدي اجناس را به فروش برساند و در صورت كمبود جنس براي عرضه به بازار بايد توليد كند و اگر توليد جوابگو نبود، ناچارا بايد كارگر جديد استخدام كند و معضل بيكاري به صورت اتوماتيك حل خواهد شد. از طرفي وقتي سرمايه گذار ديگري(چه ايراني و چه خارجي) متوجه شود كه در كشورمان جنس يا اجناسي به خوبي به فروش ميرود، به فكر سرمايه گذاري در ايران خواهد افتاد، و اين نيز مي تواند راهي براي رفع معضل بيكاري و اقتصاد شكوفا باشد.