به گزارش خبرنگار شيعه نيوز در كربلا اين مسيحى حقيقت جو در حالى بارگاه منور امام حسين وحضرت قمر بنى هاشم عليهاالسلام را زيارت مى كرد كه اشك شوق از ديدگانش جارى بود. او به طواف كعبه حقيقى آمده بود واين صحنه شوق وشعف زائران آن بقعه قدسى را برانگيخت به طورى كه نداى خود را به صلوات بر حضرت خاتم الانبيا وخاندان پاكش صلوات الله عليهم اجمعين بلند كردند.
جاى تعجب نيست اگر يك مسيحى به شكلى ويژه ودر محضر انوار قدسى اهل بيت عليهم السلام ـ كه سفينه نجات مردم از گمراهى هستند ـ تشرف خود را به آيين اسلام ومذهب تشيّع اعلام كند، البته به شرط آن كه صفحه دل از شوائب وهواهاى دنيوى پاك كند وفقط در پى خدا وحقيقت باشد.
به گزارش خبرنگار شيعه نيوز در كربلا اين مسيحى حقيقت جو در حالى بارگاه منور امام حسين وحضرت قمر بنى هاشم عليهاالسلام را زيارت مى كرد كه اشك شوق از ديدگانش جارى بود. او به طواف كعبه حقيقى آمده بود واين صحنه شوق وشعف زائران آن بقعه قدسى را برانگيخت به طورى كه نداى خود را به صلوات بر حضرت خاتم الانبيا وخاندان پاكش صلوات الله عليهم اجمعين بلند كردند.
برای دیدن عکسهای مرتبط به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
اولين كساني كه وارد بهشت مي شود
روزي پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمودند: «اولين كساني كه وارد بهشت مي شوند، من، تو، فاطمه، حسن و حسين هستيم». علي عليه السلام خدمت ايشان عرض كردند: «پس دوستان ما چطور؟» پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: «به دنبال شما وارد مي شوند.». ((ذخائر العقبي، ص123. كنزالعمال، ج6، ص 216))
حسين گلي از باغ دنيا
ساعت نزديک شش و نيم بعد از ظهر، قرارمان اين بود که رانندهاي از سفارت به آن حوالي آمده، من را به سفارت ببرد. سفير محترم جمهوري اسلامي، آقاي محسن طلايي براي شام دعوت کرده بود. در راه با راننده که از حوالي سال 1990 اينجاست، صحبت کردم. او گفت: نزديك شش هفت هزار ايراني، هنوز در ژاپن هستند که غالبا؛ يعني بالاي 95 درصد با زنان ژاپني ازدواج کردهاند. تعداد بسياري هم شايد بالاي دو هزار نفر زنداني در اينجا داريم که برخي حبس ابد دارند.
ساعت هفت و پنج دقيقه بود که من به سفارت رسيدم.
آقاي طلايي و دارابي که مسئول فرهنگي است، منتظر بودند. بلافاصله پس از نشستن، بحثهاي سياسي و اقتصادي آغاز شد. تخصص ايشان اقتصاد است و به همين دليل، اقتصاد و سياست را در هم آميخته و شرحي مفصل از وضعيت ارايه دادند. بنده هم که مشتاق شنيدن مطالب ايشان بودم و به ويژه تأکيد داشتم ديدگاههاي ايشان را درباره موقعيت و وضعيت ژاپن بشنوم. به هر حال، به نظر ميآمد، آدم با تجربهاي است که تجربه وزارت خارجهاي اين دوره طولاني را با اطلاعات اقتصادي ـ سياسي درهم آميخته است. بحثها طبق معمول اين روزها درباره عراق و موقعيت آمريکا در جهان و به ويژه خاورميانه بود.
حدود دويست و شانزده يا سيصد و شانزده سال قبل از هجرت، در روستاى «جى» (از روستاهاى اصفهان) فرزندى به دنيا آمد، كه نامش را «روزبه» گذاشتند و بعدها پيامبر اسلام(ص) او را «سلمان» ناميد.
پدر سلمان «بدخشان كاهن» (روحانى زرتشتى) بود و كار هميشگىاش هيزم نهادن بر شعله آتش. با اينكه سلمان در ميان خاندان و محيطى زرتشتى ديده به جهان گشود، ولى هرگز در برابر آتش سر فرود نياورد و به خداى يكتا اعتقاد يافت. سلمان در دوران كودكى مادرش را از دست داد و عمهاش سرپرستى او را به عهده گرفت.
خطبه ۴۰ نهج البلاغه که کیوان در رابطه با حضرت علی (ع) به ما معرفی کردند. البته تمام خطبه ها که از نهج البلاغه معرفی کرده بودند، نیز در رابطه با خلافت حضرت بوده است.
وقتي از خوارج شنيد كه ميگفتند:لا حكم الا لله،فرمود:اين سخن حقي است كه از آن باطل برداشت شده.آري درست است كه جز براي خدا حكمي نيست.ولي اينان مي گويند:فرمانروائي فقط از آن خداست.حال آنكه مردم از داشتن فرمانروا ناگزيرند چه نيكو كار و چه تبهكار.فرمانروائي كه در حكومتش،مومن كار خود كند و كافر نيز بهره مند گردد.تا آنكه فرجام هريك فرا رسد.و به وسيلهءاو ماليات جمع گردد تا به دفع دشمن بپردازد و راه ها را ايمن سازد.و بوسيلهءاو حق ناتوان از توانا گرفته شود،تا آنكه نيكو كار از تبهكار در آسايش بماند.و در روايت ديگري آمده كه چون حضرت سخن ايشان را در بارهءحكميت شنيد،فرمود:منتظر داوري خدا در بارهءشمايم.و آنگاه فرمود:باري،در حكومت نيكان،پرهيزكار به كار پرستش است.اما در حكومت بدكاران،هر ستمگر و تبهكاري بهره مند است.تاآنكه زمانش پايان يابد و مرگ،او را دريابد.
از سخنان آن حضرت است كه به خطبه مي ماند:
روزي كه همه سستي و گردنكشي ورزيدند من مشغول به كار بودم،و هنگامي كه همه مخفي شدند،من خود را آشكار ساختم،و سخن گفتم وقتي همهءسخنوران زبانشان بسته شد.و آنگاه كه همه ايستادند،در راه نور و پرتو خدا گام برداشتم.و صدايم كوتاه تر از همه بود و مرتبه ام برتر از همگان.پس زمام فضل رها كرده و آزادانه در وادي فضيلت پيش تاختم مانند كوهي كه در برخورد با تند بادها ايستادگي و مقاومت مي كند ايستادم.و براي كسي حق ايراد و خرده گيري نبود و هيچ كس را ياراي طعنه و كنايه.ذليل نزد من بزرگقدر بود تا زماني كه حق او را به او برگردانم.و زور گو نزد من خوار بود تا زماني كه حق مظلوم را از او بستانم.راضي و خشنود به رضاي الهي و تسليم اوامر او هستيم.گمان مي كنيد كه من بر رسول خدا(ص)دروغ مي بندم،در حاليكه من اولين كسي بودم كه او را تصديق كردم و نمي باشم اولين كسي كه به او دروغ مي بندد.پس در امور خود نظاره كردم و پيروي از دستور هاي پيامبر را برتر از حق خودم ديدم و ناچار تسليم پيماني شدم كه با آن بزرگوار گرانقدر بسته بودم و از روي مصلحت با اين و آن بيعت كردم و حتي دم بر نياوردم و گردن نهادم.
از کیوان ممنونم.
باز هم از کیوان عزیز و خطبه ۶۶ نهج البلاغه
از سخنان آن حضرت است در حق انصار.گويند:وقتي پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله،اخبار سقيفه به آن حضرت رسيد فرمود:انصار چه گفتند؟عرضه داشتند:انصار گفتند:اميري از ما و اميري از شما باشد.آن حضرت فرمود:چرا به گروه انصار اين گونه احتجاج نكرديد كه پيامبر صلي الله عليه و آله وصيت فرمود كه به نيكوكار انصار نيكي شود،و از بدكارشان چشم پوشي گردد؟به حضرت گفتند:در اين وصيت چه حجتي بر انصار است؟فرمود:اگر حكومت از آنان بود پيامبر در حق شان سفارش نمي كرد.سپس فرمود:قريش چه گفتند؟عرضه داشتند:قريش استدلال كردند كه آنان شجرهءرسولند(صلي الله عليه و آله).فرمود:به درخت احتجاج كردند،و ميوهءآن را ضايع نمودند!
باز هم کیوان عزیز به ما لطف کردند. نگاهی می کنیم به خطبه ۵ نهج البلاغه.
امام(ع)اين خطبه رابعد از رحلت رسول خدا(ص)و خطاب به عباس و ابوسفيان كه براي بيعت براي خلافت نزد ايشان آمده بودند،ايراد فرمود:
اي مردم!امواج فتنه را به كشتي نجات در هم شكنيد.و راه عناد و ستيز را رها كنيد،و به تبار خود منازيد.و تاج فخر و خود ستائي را از سر برداريد.رستگار آنكه با يار و ياور قيام كرد،و يا تسليم شد و آسوده نشست.اين خلافت آب گنديده اي است كه براي خورنده اش گلوگير است.و آن كه ميوهء نارسيده را بچيند مثل كشاورزي است كه در زمين ديگري كشت كند،پس اگر سخن بگويم،گويند به خاطر طمع به خلافت است.اگر سكوت كنم گويند از مرگ مي هراسد.هيهات! كه حقيقت نه اين است و نه آن،كه به خدا،پسر ابوطالب با مرگ انس دارد بيش از آنكه طفلي پستان مادر را بخواهد.اما چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد،و هرگز گوش تان نشنيده است،كه اگر آن را بگويم و شما بشنويد مثل طناب سست و لرزاني كه در چاه آويزان باشد آشفته مي شويد.
از خطبه هاي آن حضرت،زماني كه خواستند بعد از كشته شدن عثمان بيعت كنند:
مرا راها كنيد و به ديگري رو آوريد،زيرا كه ما به استقبال كاري مي رويم كه شيوه و رنگ هائي ديگر دارد.دل ها بر آن پايدار نيستند و عقل ها در آن ثابت نمي مانند.همانا افق ها را ابر هاي تيره در بر گرفته و راه و روش درستش از بين رفته است.و بدانيد كه اگر من اجابت كنم درخواست شما را،روشي را كه خودم مي دانم پيش مي گيرم و به گفتهء هيچ كس گوش نمي دهم.و به نكوهش هيچ ملامتگري اهميت نمي دهم.و اگر مرا به حال خود بگذاريد،من نيز همچون شما ها بوده،و شايد بهتر گوش دهم و بهتر اطاعت كنم فرمان حاكمي را كه كار را به او مي سپاريد،و من وزير و رايزن شما باشم بهتر است از آن كه امير شما باشم.
این مطلب مهم و ارزشمند را کیوان عزیز از وبلاگ اتاق درد دل برایمان در کامنتها گذاشتند که البته در پست قبلی یک بار قرار گرفته شد ولی بخاطر اهمیت آن دوباره و به صورت پستی جداگانه در وبلاگ حقیقت گذاشته ام. امیدوارم که بسیاری از واقعیتها را از این خطبه نهج البلاغه درک نمایید.
از سخنان آن حضرت،دربارهءقتل عثمان:
اگر من فرمان كشتن او را داده بودم بايد قاتلش باشم.و اگر مردم را از اين كار باز مي داشتم در چشم همه يار و ياورش مي شدم،ولي جز اين نيست كه كسي كه به ياري او شتافت نمي تواند بگويد:(من از كسي كه از وي روي برتافت بهترم)،وكسي كه روي از او برگرداند نمي تواند بگويد:(كسي كه به ياري او شتافت از من بهتر است).بگذاريد در كوتاه ترين سخن علت اين كار را براي شما بگويم:او بدون مشورت و خودكامانه كار مي كرد كه كار نادرستي بود.شما هم به ستوه آمديد و بد كرديد در به ستوه آمدنتان.و براي خداست حكم قاطع در مورد خودكامي و به ستوه آمدن.
در این قسمت بیشتر محور بر روی آیه شوری بوده است.